تبليغاتX
مقالات فلسفی
این وبلاگ سعی دارد شما را به فلسفه نزدیکتر کند
بحث از چیستی شناسی فلسفی بحث مهمی است برای کسانی که میخواهند وارد این علم شوند وانتظارات خود را برآورده کنند به هرحال اگر انسانی با دید باز وارد علمی شود می تواند مسائل این علم رابه راحتی حل کند

در مورد اینکه فلسفه چیست ؟نظریات فراوانی آمده که محترمند  مثل اینکه بعضی گفتند فلسفه علم به چرایی های  است ویا گفتند فلسفه علم به علم است ویا فلسفه علم هستی شناسی است ودیگر نظرات که می توان چاره ساز باشد اما چون نگارنده سطور مشی فلسفی دارد وفلاسفه کمتر به ایراد دیدگاه ها می پردازند وبیشتر می پردازند به این مسئله که حرف عقل وبرهان چیست؟ لذا یکسره به اصل مطلب وآنچیزی که نگارنده مورد نظر است می پردازد

ملاصدارا (ره)در اسفار می فرماید:اعلم ان الفلسفه استکمال النفس الانسانیه بمعرفت حقائق الموجودات علی ما هی علیها والحکم بوجودها تحقیقا بالبراهین لا اخذا بالظن والتقلیدبقدر الوسع الانسانی

همانطوری که ازکلام ملا صدرا دستگیرمان شد این است که فلسفه علم به حقایق عالم هست که یک نوع کمال وحرکت به جلو می باشدالبته ملا صدرا اشاره می کند که این علم به این صورت هست که حقائق برهمانطوری که درخارج هست وواقعیت دارد نه اینکه حقیقت نسبی به من باشد

از خصیصه های دیگری که ملا صدرا برای فلسفه تراشیده ای است که این علم،علم برهانی است نه با تقلید وظن . البته از این کلام ملا صدرا می توان فهمید که علم مساوی بایقین است وکلام غربی ها امثال دکارت که علم همراه شک را قبول دارند ، رد می شود زیرا هیچ وقت علم وشک با هم جمع نمی شود زیرا ازیک سنخ نیستندتا باهم جمع شوندبلکه در مقابل هم هستند پس یقین مساوی باعلم هست.

البته تعبیری که ملا داشت یک تعبیر خشک فلسفی نبود بلکه آمیخته با آمیزه های عرفانی بود که بوقتش مفصلا در مورد این موضوع صحبت خواهیم کرد . اشارتا بگوییم که ملا در پی القای این مطلب هست که فلسفه می خواهد دید های ما را به زندگی عوض کند واز این دیدگاه ظاهری به یک دیدگاه باطنی تغییر دهد ونتیجه اش آن است که عالم را برهمان منوال که هست باید دید یعنی سیری در معارف حقیقیه

اینکه معارف حقیقیه چیست وچه ارتباطی با فلسفه دارد مجال این گفتار نیست ودر گفتارهای بعدی به آن اشاره خواهد شد

شاید مخاطبین ما افرادی هم باشند که از فلسفه جز نام چیز دیگری نشنیده اند لذا برای آنها این مباحث غریب است وباید بگونه دیگری آنها را مورد خطاب قرار داد برای این گفتار اکتفا می کنیم به بیان(به طورمضمونی) جناب آقای عبودیت در کتاب درآمدی برفلسفه که ایشان در مورد فلسفه اینطور نگاشته اند:

برهر موجودی ازجنبه های گوناگون قوانین گوناگونی حاکم هست که هریک ازآنها به دانش خاصی متعلق است ودر آن دانش بررسی میشود مثلا ،انسان رادر نظر می گیریم قانون زیر:

(1)انسان با محیط اطراف خود تبادل حرارت میکند در نهایت بین او ومحیط پیرامون اش نوعی تعادل حرارتی برقرارمی شود

هرجاحرارتی یافت شود،قانون تبادل وتعادل حرارتی هم در آنجا صادق است وگرنه صادق نیست پس دقیقتر این است که موضوع این قانون را به طور کلی حرارت قرار دهیم نه انسان وهوا وبه جای گزاره (1)بگوییم

(2)حرارت هرشی خواهان تعادل با حرارت محیط پیرامون است

اما بازهم آشکار است که اگر حرارت معدوم باشد دراین صورت چیزی نیست تا اثری از آن بروز کند تا مشمول این قانون باشد پس بایداولا شی موجود باشدوثانیا این شی حرارت باشدپس باز هم دقیقتر است که گزاره (2) را به شکل زیر بیان کنیم

(3)موجودی که حرارت است خوهان تعادل با حرارت محیط پیرامون است

در فلسفه،به جای واژه((که))از اصطلاح دقیق((ازآن جهت که))استفاده می کنند این اصطلاح نشان می دهد که ویژگی ای که واسطه شده است تا عقل موضوع را به محمول متصف کند چیست. استفاده با  از این اصطلاح گزاره(3)به شکل زیر درمی آید

(4)موجود،ازآن جهت که حرارت است، خواهان تعادل با حرارت محیط پیرامون است

وبالاخره،بزودی اشاره خواهیم کرد که از دیدگاه فلسفی حرارت نوعی ماهیت است .پس با استفاده از این اصطلاح،گزاره(4)به صورت زیر در می آید:

(5)موجود ازآن جهت که دارای ماهیت خاصی به نام ((حرارت))است،خواهان تعادل با حرارت محیط پیرامون خود است.))

این نگاه دقیق وفلسفی در همه جا جاری است واگر انسان بخواهد با استمداد از این دید به همه مسائل نظر کند می تواند به حقائق عالم پی ببرد وبه کنهه مسائل برسد برای روشن تر شدن مطلب باید فلسفه خواند چون فلسفه مانند یک سریال،دنباله دار است واگریک بخش را خواندی حتما باید بخش دیگر را بخوانی وهمه جای فلسفه بهم ربط دارد.

از دیگر فوائد فلسفه این است که انسان دید ونگاهش به زندگی عوض می شود دست ازظواهر بر می دارد همانطور که خداوند می فرماید:((یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا وعن الآخره غافلون)) واین طور میشود که به حقیقت وجود که الله متعال هست می رسد همانطوری که می فرماید :((اینما تولوا فثم وجه الله))پس به هرجا بنگری وجه خدا را تماشا خواهی کرد که این به اصطلاح جدید می شود فلسفه کاربردی.هرچند دیگر فوائد هم هست که در مقابل این فائده رنگ می بازد از جمله دقت در مسائل،برهان پذیربودن وبرهان گوبودن و.............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:47  توسط مهدی بوذرپور  |